محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2093

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : وقتى وليد در غزاى سال بيست و چهارم به مقصود رسيد و وارد موصل شد و در مدينه منزل گرفت نامهء عثمان به دو رسيد كه : « اما بعد ، معاوية بن ابى سفيان به من نوشته كه روميان گروههاى « بزرگى بر ضد مسلمانان فراهم كرده‌اند ، چون اين نامهء من به تو رسد از « همانجا كه فرستادهء من پيش تو آمده يكى را كه از دليرى و توانايى و « شجاعت و اسلام وى رضايت دارى با هشت هزار يا نه هزار يا ده هزار « كس سوى آنها فرست . و السلام » وليد بن كسان به پا خاست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و سپس گفت : « اما بعد ، اى مردم ! خدا در اين طرف با مسلمانان امتحانى نكو « داشت و شهرهاشان را كه كافر شده بود پس آورد و شهرهايى را كه فتح « نشده بود گشود و مسلمانان را با سلامت و غنيمت و ثواب باز آورد و حمد « خداى پروردگار جهانيان ، امير مؤمنان به من دستور داده كه ده هزار تا « هشت هزار كس از شما را روانه كنم كه برادرانتان مردم شام را كمك « كنيد كه روميان بر ضد آنها تاخته‌اند . در اين كار پاداش بزرگ است و « فضيلت عيان ، خدايتان بيامرزد همراه سلمان بن ربيعهء باهلى روانه شويد » گويد : مردم روان شدند و سه روز نگذشته بود كه هشت هزار كس از مردم كوفه راهى شده بودند و برفتند تا با مردم شام وارد سرزمين روم شدند . سالار سپاه شامى حبيب بن مسلمهء فهرى بود و سالار مردم كوفه سلمان بن ربيعه بود ، در سرزمين روم تاخت و تاز كردند و هر چه خواستند اسير گرفتند و غنيمت بسيار بدست آوردند و قلعه هاى بسيار گشودند . به گفتهء واقدى آن كس كه سلمان بن ربيعه را به كمك حبيب بن مسلمه فرستاد سعيد بن عاص بود و قصه چنان بود كه عثمان به معاويه نوشته بود كه حبيب بن مسلمه